خرید بک لینک
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 2:54

یکی پنج بیتم خوش آمد به گوش
که در مجلسی میسرودند دوش
مرا راحت از زندگی دوش بود
که آن ماهرویم در آغوش بود
مرو را چو دیدم سر از خواب مست
بدو گفتم ای سرو پیش تو پست
دمی نرگس از خواب نوشین بشوی
چو گلبن بخند و و چو بلبل بگوی
چه میخسبی ای فتنه روزگار
بیا و می لعل نوشین بیار

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 2:54


+ خب بچه ها همه با هم کتاب هاتون رو نگاه کنید، بعد از من بگید: قل هو الله احد!

_ وای خانوووووم! جنس شلوارتون چقدر خوبه! از کجا گرفتید؟!

+ :-|




برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 2:54



+ علیرضا بگو "ج"

- ج!

+ آفرین پسر خوب، "ج" مثل چی؟؟؟

- جو!

+ جو چیه علیرضا؟!

- جو! همون که آدم جو گیر میشه..

+ :-|

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 2:54

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 2:54

در ابتدای راهی پر خطرم، به دو جز تبدیل شده ام، جرئی در مقابل مردم و سایر ممکن الوجودها و واجب الوجود. و جزئی در خلوت خودم. اینکه این "خود" در خلوت جدا شده، احتمالا" رنگی از تکبر ابلیس دارد. او هم ابتدا یک داکیومنت برای خودش باز کرد. من هم. از آنجایی که دیگر کمتر حیا میکنم و عالم محضر خدا را میدانم

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 2:54

حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود

من کیم؟!باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود

ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق
از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 2:54

از خوشبختیهام در زندگی اینه که در تنهایی میتونم شاد باشم و برای خودم شادی خلق کنم. میتونم صبح ها چند کیلومتر پیاد روی کنم میتونم ساعت ها توی پارک روی چمن ها دراز بکشم و به آسمون نگاه کنم.. میتونم با پرنده ها حرف بزنم و مورچه ها رو بخاطر گزیدن دستم سرزنش کنم میتونم با بچه ها بازی کنم و بیشتر از اون

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 2:54

چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۴ ب.ظ یکی صورتی دید صاحب جمال بگردیدش از شورش عشق حال برانداخت بیچاره چندان عرق که شبنم بر اردیبهشتی ورق گذر کرد بقراط بر وی سوار بپرسید کاین را چه افتاد کار؟ کسی گفتش این عابدی پارساست که هرگز خطائی ز دستش نخاست رود روز و شب در بیابان و کوه

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 1:26

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 1:26

برمیگردم و خیلی از نوشته هایم را میخوانم و خجالت میکشم. آنقدری که آهسته با آرشیو میفرستمشان تا کسی نبیند.

تو هم وقتی که ما کار بدی میکنیم حیا داری؟!

میفرستی جایی که کسی نبیند؟ یا کلا" کان لم یکن شی مذکورایشان میکنی؟!

بعد اگر دوباره توبه بشکنیم چه میشود؟!

ctrl+z یی هم هست؟

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 1:26



آدمی به دنبال خود است

یا به دنبال دیگری؟!


من اخیرا" زیر نیمکت های توی پیاده رو را هم میگردم!




برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 1:26

از بزرگترین لذات و تفریحات دعوت میهمان است و پذیرایی به نحو احسن...

کیک بپزم و دوستانم را دعوت کنم..

شام هم قرمه سبزی باشد و متفرعاتش..

نمیدانم چرا کسی این علاقه را باور ندارد؟! وقعی نمینهند!

مخصوصا" مامان!

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 1:26

. در چمدانم در این سه سال چیزهای زیادی جمع شده. چیزهایی که به یادگار از وقایع مهم نگهداشته ام. تکه های گذشته. تکه های خاطره. پوستر اولین فیلمی که اکران کردم. روبان کادوهای تولد.. تنها جامدادی دانشگاه.. شال عزا.. عطر سجاده.. امروز چشمم به یک بسته ی کوچک افتاد. بسته ی ساده ی پلاستیکی با رنگ محوی ا

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 1:26

... تا آنجا که تو ، تویی که از زلیخا گذشته بودی از یک نگاه نمیتوانی به راحتی بگذری ...

و تویی که از دنیا چشم پوشیده بودی به پوست پیاز بند میشوی...

و تویی که از سر هستی دامن کشان و خرامان رفته بودی در خار و خاشاک زمین گیر میشوی...

تا آنجا که تو همراه معرفت و آگاهی و همراه عشق و ایمان و همراه اطاعت و تقوا و عمل ، بازهم میمانی که داستان، داستان ساده ای نیست، اگر بمانی به یاس زنجیر میشوی و اگر برانی با غرور رکاب میزنی و این غرور از آن یاس کمتر نیست...

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 1:26

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:03

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 7:46

پس زلیخا را خبر کردند که: آن یار دلارام تو، بار رحلت از دنیا برداشت. زلیخا چون بشنید رو به سوی یوسف تاخت و گریان شد. چون بر تابوت رسید، تابوت را در برگرفت و گفت: ای یوسف! این تویی که بدین زودی از من جدای شدی؟ این تویی که ناگاه از کنار صحبت من رها شدی؟ پس سر بر تابوتِ یوسف می زد تا بی هوش شد. سه ش

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 7:46

کروات ها اییچ میذارن! بگوویچ ایوانکوویچ . . ما ایرانیا ... خدا شاهده از همون اول نه از برنامه رامبد خوشم میومد نه نگاش میکردم! حتی اون موقعی که جناب خان بود... طنزی که احساس میکردم تماشاچی هاش به زور میخندن. به صورت از پیش تعیین شده و با هماهنگی. دیگه اونقدری میفهمم که صدای خنده ی واقعی از تصنع

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 7:46

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 7:46

اما واتسون (در نقش دلبر) خطاب به دیو بعد از اینکه به شکل انسانی در اومد:

- نظرت چیه ریش بذاری؟؟؟

لازم به ذکره این جمله ی ماندگار تا الان سه کشته از خاندان ما برجا گذاشته ...

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 7:46

وقوع بعضی اتفاقات باعث میشه فکر کنم که اینجانب یک "سوء تفاهم" بودم و دست و پا درآوردم. اتفاقاتی چون: لبخند به بیمار انگشت شکسته ایی که داره از روز درد میمیره برای دلگرمی و قوت قلب دادن. واکنش بیمار: خانوم دکتر شمارمو یادداشت کن هر وقت غذا مذا خواستی از رستورانمون بفرستم، اصلا" اومدی سمت ما بیا دو

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 7:46

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 7:46



سلام


نام آشنایی که هر روز به زبان می آورم بی آنکه مخاطبی باشد.

بی آنکه مخاطبش باشی.

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 16:45

در دوران طفولیت، آن زمان که حسابی آتش میسوزاندم

احتمالا" یک کسی در حقم

"الهی به زمین گرم بخوری" کشداری گفته است..

همینجور چسبیده ام به زمین گرم که بلند نمیشوم!

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 19:36

از دیشب یک بند میو میو میکند بچه گربه ایی که نمیدانم در کدام گوشه از خانه همسایه محبوس شده. دم سحر چادر نمازم را سر کردم و دل به تاریکی کوچه زدم ببینم این بخت برگشته کجاست. از دم در خانه جلو تر نرفتم مبادا همسایه ایی از پنجره ایی نیم بسته ببیند و فردا زمزمه دختر علی آقا دیوانه شده کوچه را بردارد،

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 19:36

کار و بارم که جور شود

بلند میشوم و میروم یکی از این شهرهای دور...

یک خانه کوچک اجاره میکنم

سیمکارتم را عوض میکنم و ایضا" آیدی تلگرام و حساب اینستاگرام و وبلاگ را

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 19:36

.از هر چه میرود سخن دوست خوشتر است
پیغام آشنا نفس روح پرورست

هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای
من در میان جمع و دلم جای دیگرست

شبهای بی توام شب گورست در خیال
ور بی تو بامداد کنم روز محشرست

زنهار از این امید درازت که در دلست
هیهات از این خیال محالت که در سرست

.

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 19:36

دردهایی هست که بیرون نمی ریزند، نمی توانی به دیگران توضیحی بدهی، دکتر برایشان نمی تواند کاری بکند ، یا هیچکسی نیست که مراعات حالت را بکند؛ تو نمی توانی به دیگران توضیح بدهی : قلبم شکسته، غرورم جریحه دار شده،باورهایم خرد شده و ریخته پایین . آن ها می مانند درون آدم، مثل غده ی سرطانی رشد می کنند و ب

برچسب: نویسنده: سارا عابدی تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 19:36

صفحه بندی